دیروز که در جمع دانشآموزان تحت حمایت بهزیستی مازندران ایستادم و قرار بود کولهپشتی و بستههای لوازمالتحریر را به دستشان بدهیم، از کنار تعداد و آمار بستهها که بگذریم، چیزی که برای من اهمیت بیشتری داشت، نگاه و حال خود بچهها بود. بچههایی که هر کدام با دنیایی از آرزو و سؤال و امید، در آستانه شروع سال تحصیلی ایستاده بودند و شاید برایشان مهمتر از آنچه داخل این کولههاست، این بود که بدانند در آغاز یک مسیر تازه، تنها نیستند.
وقتی کوله را به دست یکی از بچهها دادم، لحظهای مکث کردم. دستهای کوچک او را دیدم که کوله را گرفت و نگاهش را به وسایل داخل آن دوخت. شاید از بیرون، اتفاق سادهای به نظر برسد؛ یک کیف، چند دفتر، مداد و وسایل مدرسه. اما برای کودکی که خانوادهاش با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، همین وسایل میتواند بخشی از دغدغه آغاز سال تحصیلی را از دوش خانواده بردارد و به کودک اجازه دهد با خیال آسودهتری وارد کلاس شود.
در آن لحظه به این فکر میکردم که پشت هر کولهپشتی، یک داستان وجود دارد. داستان یک خانواده، نگرانیهای یک مادر یا پدر، آرزوهای یک کودک و آیندهای که هنوز نوشته نشده است. ما نمیتوانیم همه مشکلات یک خانواده را با یک بسته لوازمالتحریر حل کنیم، اما میتوانیم به یک کودک نشان دهیم که جامعه او را میبیند و برای ادامه مسیر تحصیلش اهمیت قائل است.
وقتی از ۴ هزار و ۶۱۹ بسته لوازمالتحریر صحبت میکنیم، اگر فقط عدد را ببینیم، شاید بزرگی کار را متوجه شویم؛ اما اگر به پشت این عدد نگاه کنیم، هزاران چهره، هزاران خانواده و هزاران رویا را میبینیم. هر بسته قرار است به دست کودکی برسد که میخواهد بنویسد، بخواند، یاد بگیرد و روزی برای آینده خودش تصمیم بگیرد.
برای من، زیبایی پویش ملی «همه حاضر» دقیقا همینجاست. اینکه یک کودک نباید به دلیل شرایط اقتصادی خانواده، احساس کند از دیگران عقب مانده است. مدرسه فقط جایی برای آموزش خواندن و نوشتن نیست. مدرسه جایی است که کودک در آن دوست پیدا میکند، استعدادش را کشف میکند، اعتمادبهنفس میگیرد و کمکم تصویر آینده خودش را میسازد.
دیروز وقتی به بچهها نگاه میکردم، به این فکر کردم که شاید سالها بعد، یکی از همین دانشآموزان در جایگاهی ایستاده باشد که خودش دست کودکی دیگر را بگیرد و به او کمک کند. شاید یکی از همین دفترها پر از اولین جملههای یک نویسنده شود، شاید مدادی که امروز در این بسته گذاشته شده، روزی در دست پزشکی، معلمی، مهندسی یا هنرمندی باشد که مسیر زندگی خودش و دیگران را تغییر میدهد.
و اینجاست که نقش خیرین و نیکوکاران معنا پیدا میکند. کمک به یک کودک برای رفتن به مدرسه، فقط کمک به امروز او نیست؛ سرمایهگذاری برای فرداست. امروز یک کولهپشتی به دست یک دانشآموز میدهیم، اما در واقع به او فرصت میدهیم که با امید بیشتری قدم بعدی زندگیاش را بردارد.
من از همه خیرین، نیکوکاران، موسسات خیریه و مجموعههایی که در این مسیر کنار بهزیستی ایستادند، صمیمانه قدردانی میکنم. بهویژه آن لحظهای که ۳۰۰ بسته لوازمالتحریر و کولهپشتی بهصورت نمادین توسط موسسه خیریه پناه کودکان آسمانی به دانشآموزان اهدا شد، برای من یادآور این حقیقت بود که وقتی مردم کنار هم قرار میگیرند، یک اتفاق کوچک میتواند به یک جریان بزرگ از امید تبدیل شود.
من دیروز کولهپشتیها را به دست بچهها دادم، اما چیزی که در نگاهشان دیدم، فقط خوشحالی از داشتن یک کیف و چند وسیله مدرسه نبود؛ امیدی بود که آرامآرام شکل میگرفت.
امیدوارم هیچ کودکی به دلیل تنگنای مالی، از کلاس درس جا نماند؛ هیچ خانوادهای نگران تامین سادهترین نیازهای تحصیلی فرزندش نباشد و هیچ کودکی احساس نکند که رویاهایش به دلیل شرایط زندگی، کوچکتر از رویاهای دیگران است.
کولهپشتیها به دست بچهها رسید؛ حالا نوبت ماست که کمک کنیم امیدشان تا پایان مسیر همراهشان بماند.












نظر شما